artinajan2013

زندگینامه آرتینا

16مهر روز کودک.

کودکم روزت مبارک. مامانی برای روز کودک برات یه چند تا کتاب قصه بهمراه یه تفنگ با سه تا توپ کوچولو خریده بودیم که خیلی دوسش داشتی مبارکت باشه عزیزم فرصت کردم عکساشو برات میزارم.
16 مهر 1394

آرتینا جونم در پارک

 این پست مربوط به ۱۵مرداد ۹۴ هستش. اینجا شما دو تا دوست به نامهای نازنین جان و الینا جان پیدا کرده بودی در ضمن اون توپ رنگین کمانیتو که بابابزرگ و عزیزجونی برات خریده بودن بردیم پارک و سرش بین شما بچه ها و مخصوصا یه پسر بچه غوغایی شد آخرش مجبور شدم بزارمش داخل سبد و شما هم بهمراه دوستای جدیدت رفتین نشستین بغل سبزه ها و اردکا رو نگاه کردین...        ...
13 مهر 1394

پنجمین سالگرد فوت مادر جون

  مامانی این پست مربوط به ۱۸ تیر ماهه. مامانی پنج سال از آسمانی شدن مادر بابایی رضا گذشته و هنوز مهرش از دل من یکی بیرون نرفته خدا بیامرزه خیلی ماه بود حیف که خیلی عمرش کوتاه بودمامانی امسال نتونستیم سالگرد مادر جون بریم شمال ولی یادش همیشه تو دلمون زنده هست.  روحش شاد و یادش گرامی.   اینم حلوای زنجبیلی که خودم برای خیرات مادر جون خدا بیامرز درست کرده بودم.     ...
12 مهر 1394

پارک نهج البلاغه

مامانی امروز۲۷شهریور ساعت حدود۱۱صبح با خاله آنیتا, عمو مسیح و دوقلوها(همسایه طبقه بالایی) رفتیم پارک نهج البلاغه و حدود ساعت ۳:۳۰ظهر رسیدیم خونه. اینم یه عکس سلفی با شما و بابایی.    اینجام خاله آنیتا و عمو مسیح از روی زمین سنگ جمع میکردن و میدادن به پسراشون تا پرت کنن اونجا و خوشحال باشن.یعنی کلا بیچاره ها خودشونو با دوقلوها درگیر کردن و فقط ما تو آلاچیق بودیم.     ...
12 مهر 1394

آرتینا جان و لباس پوشیدنهاش در سن ۲ سال و ۱ماهگی

 این طرز لباس پوشیدن به سبک آرتینایی هست. اینم یه کلاه و تل هست که یه مدت شده بود تیپ آرتینایی.     اینجا هم جدیدترین مدل لباس پوشیدنه شلوار میره روی سر و ...   اینم یه نوع دیگه...   و اما نوعی دیگر...   اینم یه ژست آرتینایی.  ...
9 مهر 1394

سومین جراحی پای پسر عمه طاها

روز چهارشنبه اول مهر ماه در بیمارستان کرج جراحی شد و در روز شنبه ۴مهر ماه ترخیص شد و توسط آمبولانس به تهران یعنی منزل ما منتقل شد و قرار است بعد سه هفته دوباره عکس بگیرند و دکتر نظر نهاییش را بدهد امیدوارم زود زود زود حالش خوب بشه و از این اتفاقات ناگوار برای هیچ کسی مخصوصا هیچ بچه ای پیش نیاد.
7 مهر 1394

بای بای پوشک

آرتینا جان الان چند وقت بود که برای چند بار پروژه از پوشک گیری رو انجام دادیم ولی اصلا شما همکاری نکردید بالاخره در ۲۱ شهریور ۹۴ زمانیکه ۲سال و ۳ ماه سن داشتی با قضیه پوشک کنار اومدی و قرار شد دیگه پوشک نپوشی الان تقریبا یه هفته هست که روزا اصلا پوشک نمیپوشی و بعضی شبا پوشکت میکنم. البته اینم بگم هر موقع ازت میپرسم آرتینا جان جیش داری یا نه با یه لحن قاطع به من میگی مامان هر موقع داشتم خودم میگم و البته هم خودت بموقع میگی و تا به دستشویی برسیم خودت رو نگه میداری و اینم بگم که هر موقع از دستشویی میایی بیرون با افتخار میگی من میرم دستشویی جیش میکنم تشویق و همه موظفند تشویقت بکنند در ضمن من با هر کسی پشت تلفن صحبت میکنم شما اعلام میکنید که بگم ...
6 مهر 1394

شیرینم...

امشب(۸شهریور۹۴) موقع خواب خیلی اذیتم کردی بابا بزرگم خونمونه خیلی کلافم کردی تا خوابیدی تازه بخاطر اینکه چندوقته شبا تنها تو اتاقت میخوابی بابابزرگ برات یه شلمن ستاره ای خرید و راستی فردا قراره با بابابزرگ بریم تبریز آخه دیگه دختر دایی هم میخواد بدنیا بیاد. در ضمن این چند وقت خیلی خرابکار شدی بعضی کارارو انجام میدی که باید تنبیه بشی و هر موقع هم دعوات میکنم خیلی مظلومانه میگی مامانی منو دعوا نکن و بعضی اوقات با دلخوری میگی چرا منو دعوا میکنی آخه من گناه دارم بعضی وقتا یه چیزی بخوای بهت ندم میگی مامانی چرا ندادی آخه من گناه دارم. وقتی میخوام اتاقت رو جارو بکشم میگی اولا ۱۰۰ بار گفتم اتاق منو جارو نکش در ثانی ۱۰۰بار گفتم اتاق منو جارو نک...
25 شهريور 1394
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به artinajan2013 می باشد