artinajan2013

زندگینامه آرتینا

مریضی آرتینا جونم.

روز جمعه20 خرداد از شمال برگشتیم و خونه استراحت کردیم روز شنبه هم رفتیم شام خونه دایی مسعود و شب که اومدیم خونه خوابیدیم البته من بیدار بودم دیدم نصف شب شما تو خواب ناله میکنید و دستمو که گذاشتم رو پیشیونیت دیدم تب داری برات شربت دادم تبت پایین نیومد پاشویه کردم تبت پایین نیومد شیاف گذاشتم و همینجوری تا صبح درگیر تبت شدم بالاخره نزدیکای صبح یه کم بهتر شدی و خوابیدی صبح که بیدار شدی گفتم دخترم تب داری گفتی نه نه تب ندارم بالاخره یه کم بعد تبت بیشتر و بیشتر شد تبت به ۳۹وخورده ای هم رسیده بود اجازه پاشویه نمیدادی که هیچ اجازه گرفتن تب با تب سنج را هم نداشتم خیلی نگرانت شدم یه کم بازی میکردی البته با بی حالی یه کم حالت بد میشد بالاخره بابایی از ...
23 خرداد 1394

مسافرت به لنگرود

مامانی گلم چند روز بعد تولدت بود که عموجون برای انجام یه کاری اومده بودن تهران و بعد از انجام کارشون من و شما بهمراه عمو جون رفتیم شمال آخه چند روز پیش پای پسر عمه طاها جونو بخاطر برداشتن پلاتیناش دوباره عمل کردن و ما قرار بود یه هفته بعد با بابایی بریم برای عیادت ولی چون دیدیم عمو جون اومدن پیشمون تصمیم گرفتیم من و شما چند روز زودتر بریم.   البته بابایی هم چند روز بعد اومد و قرار بود جمعه شب برگردیم ولی من و شما بنا به دلایلی یه هفته دیگه موندیم و بابایی دوباره اومد دنبالمون و با هم برگشتیم خونمون واینم بگم موقع برگشتن من و بابایی یا ماشین عمه تا تعاونی اومدیم و شما بهمراه عمو جون و زن عمو و آراد جون با موتور اومدی و تو ماشین بر...
5 خرداد 1394

آرتینا جان و پیتزا.

   روز بعد تولدت بابایی ما رو برد پیتزا آگرین. آرتینا جون آماده شده برای انتخاب غذا. بزارین ببینم منو چیه؟  بابایی من پیتزا استیک میخورم لطفا بهمراه دوغ و سس قرمز.  خب غذا رو آوردن بفرمائید نوش جان.  مامانیاجازه بدن سس رو خو م نگهدا م لطفا....          خوشمزست اینم یه بووووس شکلاتی برای بابایی جونم.           ...
4 خرداد 1394

روزمره گیهای آرتینا حان در ۲ سالگی.

   آرتینا جونم با بابایی رضا دارن میرن بیرون.         آرتینا جونم روسری گذاشته میخواد بره طبقه بالا خونه خاله آنیتا جون.          آرتینا جون در حال ماهیگیری از حوضچه باب اسفنجی.    از آنجایی که خونمون جا پیدا نشده دختر گل بشینه بنده خدا رفته رو میز نشسته. آرتینا جونم در پارک.   آرتینا جونم از فرصت اندک استفاده کرده و رفته سراغ کیف آرایش مامانی و سایه چشم رو مالیده به لبش. ای داد بیداد...     اینجا هم اومدیم پارکیادم نیست یه چه مناسبتی غرفه زده بودن خودت گفتی خرسی ...
3 خرداد 1394

جشن تولد ٢سالكي آرتينا جان مبارك.

        تولد تولد تولدت مبارك   مبارك مباوك تولدت مبارك     بيا شمعها رو فوت كن   كه صد سال زنده باشي       آرتینا جونم ضمن تبزیک تولد ۲ سالگیت از اینکه پست تولدت رو دیر گذاشتم ازت معذرت میخوام آخه خیلی سرم شلوغ بود.... مهمونامون بابابزرگ و عزیزجون و دایی مسعود و زن دایی جون بودن و منم نزدیکای ظهر شما رو زهمراه عزیز جون و بابابزرگ جون فرستادم خونه دایی مسعود و زن دایی تا وقتی برگشتی خونه با دبدن تزئینات کفشدوزکی راه پله ها و خونه ذوق کنی و خدارو شکر همین طورم شد و کلی ذوق کردی و منم از شادی شما شاد شدم. تزیینات کفش دوزکی مام...
2 خرداد 1394
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به artinajan2013 می باشد